درسی از ادیسون
(توماس آلوا ادیسون) در 11 فوریه سال 1847 در (میلـان) در ایالت (اوهایو) متولد شد. او وسایل متعددی را طراحی یا کامل کرد که مهمترین و معروف ترین آنها، لـامپ الکتریکی است. ادیسون در طول حیات علمی خویش توانست 2500 امتیاز اختراع را به نامـ خود ثبت کند که رقمی حیرت انگیز و باور نکردنی به نظر میرسد. دهنی ذغالی تلفن، ماشین تکثیر، میکروفن، گرامافون، دیکتافون، کینتوسکوپ (نوعی دستگاه نمایش فیلم)، دینامـ موتور و لـاستیک مصنوعی، از جمله موارد و وسایلی هستند که به دست او و همکارانش ابداع یا اصلـاح شدند.
اختراع کردن بهترین چیزی بود که ادیسون به آن علـاقه داشت. او ابتدا میاندیشید که اشیاء پیرامونش چگونه کار میکنند، سپس فکر میکرد چگونه میتواند کاری کند که آنها بهتر عمل کنند. او میگفت: (اختراع یک درصد الهامـ گرفتن و 99 درصد، پشتکار و جدیت است.)
سرانجامـ در 6 ژانویه سال 1931 ادیسون درخواست نامه آخرین ثبت اختراع خود را به نامـ (وسیله نگهدارندهی اشیاء هنگامـ آبکاری) را به اداره اختراعات فرستاد اما پیش از دریافت پاسخ، در اواخر همان سال در سن 84 سالگس در گذشت.
ادیسون در سنین پیری پس از کشف لـامپ یکی از ثروتمندان آمریکا به شمار میرفت و درآمد سرشارش را تمامـ و کمال، در آزمایشگاه مجهزش که ساختمان بزرگی بود هزینه میکرد. این آزمایشگاه بزرگترین عشق ادیسون بود. هر روز اختراعی جدید در آن شکل میگرفت تا آماده بهینه سازی و ورود به بازار شود. همین روزها بود که نیمههـای شب از اداره آتش نشانی به پسر ادیسون اطلـاع دادند که آزمایشگاه پدرش در آتش میسوزد و کاری از دست کسی بر نمی آید و تمامـ تلـاش ماموران، فقط برای جلوگیری از گسترش آتش به سایر ساختمانهـاست! آنان تقاضا داشتند که موضوع، به نحو قابل قبولی به اطلـاع پیرمرد رسانده شود.
پسر با خود اندیشید که به احتمال زیاد پیرمرد با شنیدن این خبر سکته میکند بنابراین از بیدار کردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با کمال تعجب دید که پیر مرد در مقابل ساختمان آزمایشگاه روی یک صندلی نشسته و سوختن حاصل تمامـ عمرش را تماشا میکند!
پسر تصمیمـ گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او میاندیشید که پدر در بدترین شرایط عمرش به سر میبرد. ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را دید و با صدای بلند و سرشار از شادی گفت: (پسر تو اینجایی؟ میبینی چقدر زیباست؟ رنگ آمیزی شعلههـا را میبینی؟ حیرت آور است! من فکر میکنمـ که آن شعلههـای بنفش به علت سوختن گوگرد در کنار فسفر به وجود آمده است! وای خدای من خیلی زیباست! کاش مادرت همـ اینجا بود و این منظره زیبا را میدید. کمتر کسی در عمرش امکان دیدن چنین منظرهی زیبایی را خواهد داشت! نظر تو چیست پسرم؟)
پسر حیران و گیج جواب داد: (پدر تمامـ زندگی ات در آتش میسوزد وتو از زیبایی رنگ شعلههـا صحبت میکنی؟ چه طور میتوانی؟ من تمامـ بدنمـ میلرزد و تو خونسرد نشسته ای؟)
پدر گفت: (پسرمـ از دست من و تو کاری که بر نمی آید. ماموران همـ که تمامـ تلـاششان را میکنند. در این لحظه بهترین کار، لذت بردن از منظرهای است که دیگر تکرار نخواهد شد. در مورد آزمایشگاه و بازسازی یا نوسازی آن فردا فکر میکنیمـ. الـان موقع این کار نیست. به شعلههـای زیبا نگاه کن که دیگر چنین امکانی نخواهی داشت.)
( توماس آلوا ادیسون) سال بعد دوباره در آزمایشگاه جدیدش، مشغول به کار بود و همان سال، یکی از بزرگترین اختراعات بشریت، یعنی (ضبط صدا) را تقدیمـ جهانیان نمود. او گرامافون را درست یکسال پس از آن واقعه اختراع کرد.
فـرسـتنده: مديــر سـايـت| تـاريخ ارسـال: 1388/2/14 | تعـداد بازديـد: 273
لـغـتنــامــه:
با بيـش از
64.000
لغت و اصطلـــاح
[بازگشـت به بـالـا]
[چــاپ]
[ارسـال بـراي دوسـتـان]
لينـكهـاي مرتبـط: [ساير مقــالــات] - [عضـويـت در خبـرنـامـه]





[
[
[
